داستان گویی؛ مهارتی که باعث می شود در خاطر دیگران بمانید

داستان گویی از زمان های دور یکی از ویژگی های ذاتی نوع بشر بوده است. داستان ها قرن هاست به ما یاد می دهند در این دنیای پر از خشونت، چگونه جان سالم به در ببریم. توانایی گوش کردن به داستان و به خاطر سپردن آن به معنای واقعی کلمه در DNA ماست.

ما در دنیای کسب و کار نیز داستان ها را به خاطر می سپاریم، به ویژه آنهایی که به ما کمک می کنند خودمان و دنیای اطرافمان را بهتر درک کنیم. به یاد ماندنی ترین تبلیغات، شرکت ها و افراد، همه و همه داستانی برای بازگو کردن دارند.

این غم انگیز است که وقتی از کسی بپرسید «کار شما/شرکت تان چیست؟»، اغلب افراد تنها به بیان حقیقتی کسل کننده مثل این بسنده می کنند: «ما ابزار می سازیم». و یا شاید اگر در بازاریابی مشغول به فعالیت باشند همان حرف را کمی بزک می کنند و می گویند «ما نوآور ترین سازنده ی جدید ترین ابزار های روز دنیا هستیم». این پاسخ ها بی نهایت خسته کننده هستند.

همه، حتی لاف زن ترین های دنیای کسب و کار نیز این را می دانند که اگر بفهمند چگونه این حقایق بی مزه را به یک داستان معنادار تبدیل کنند، می توانند شرکت خود را به شکلی جذاب تر به دیگران معرفی کنند.

شما نه تنها می توانید شرکت خود را به شکل جذابی به دیگران معرفی کنید، بلکه به سادگی قادر خواهید بود هرچه خودتان یا شرکت تان انجام می دهد را به داستانی تبدیل کنید که سال ها در ذهن افراد می ماند. خودتان نیز در ذهن آنها ماندگار خواهید شد، چون این شما هستید که آن داستان به یاد ماندنی را برایشان تعریف کرده اید.

این تکنیک، بی نهایت ساده و پیاده سازی آن فوق العاده آسان است. برای آنکه هم خودتان و هم شرکت تان را در ذهن دیگران ماندگار کنید کافی است از سه عبارت بی نهایت ساده ی زیر استفاده کنید. بخش های داخل براکت آن قسمت هایی هستند که با در نظر گرفتن شرکت خود باید شخصی سازی شان کنید:

۱- تا حالا برای شما هم پیش آمده است که بخواهید [فلان کار را انجام دهید] و با [یک مانع آزار دهنده] مواجه شوید؟

۲- خب، کار شرکت من این است که [یک کار متفاوت]

۳- در نتیجه، شما به راحتی می توانید به [هدف مورد نظر به علاوه ی ارزشی اضافه بر آن] برسید

این فرمول همیشه نتیجه بخش است. برای نمونه، بیایید به سراغ شرکتی مثل «اوبر» برویم که خیلی هایمان آن را می شناسیم. فرض کنیم اوبر وجود نداشت و شما تازه در حال راه اندازی خدماتی مشابه آن بودید. تصور کنید سوار هواپیما هستید، و کنار فردی نشسته اید که از شما می پرسد «فعالیت استارتاپ شما چیست؟»

شما می توانید بگویید «ما در حال راه اندازی خدمات اشتراک گذاری اتومبیل هستیم»، یا «شرکت ما به روز ترین استارتاپ نوآوری است که قصد دارد با استفاده از جی پی اس و تراکنش های فوری، در صنعت حمل و نقل انقلابی به وجود بیاورد».

اما گزینه ی دیگر شما این است که بگویید «تا حالا برایتان پیش آمده است که بخواهید با تاکسی دربستی جایی بروید، و طبق معمول، راننده در نهایت پول بیشتری از شما طلب کند؟ اپلیکیشن ما به افراد عادی اجازه می دهد در رقابت با یکدیگر، با خودروی شخصی شان و با قیمتی ثابت شما را به جایی که می خواهید برسانند. در نتیجه از قبل می دانید دقیقاً چقدر کرایه باید بپردازید و به این ترتیب بهترین معامله ی ممکن را انجام خواهید داد».

این حکایت برای هر کسی که تجربه ی مشابهی در مورد کرایه ی تاکسی داشته است (که تقریباً همه را شامل می شود) داستانی به یاد ماندنی است. البته این مثال نمونه ی ساده ای بود چون اوبر به خودی خود ایده ی جالبی دارد. اما این فرمول را برای شرکت هایی که محصول نه چندان جذابی دارند نیز به راحتی می توان به کار گرفت و کار آنها را جذاب کرد.

این سه عبارت جادویی شما را مجبور خواهند کرد درباره ی کاری که شرکت تان انجام می دهد از نقطه نظر مشتری صحبت کنید. این کار نه تنها از موضوع، داستان جالبی می سازد، بلکه باعث می شود مخاطب شما رابطه ی بهتری با فعالیت تان برقرار کند. در خاطر نگه داشتن داستان های معناداری از این دست در ذات همه ی انسان هاست. به همین دلیل دیگران شما و داستانتان را در ذهن نگه خواهند داشت.

داستان کسب و کار شما چیست؟

منبع: inc